شهاب الدين احمد سمعانى
384
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
زند . جسم تو ستر كثيف است چون اين ستر برداشتند انوار اسرار متلالى گشت و تحف الطاف متواتر شد 17 ، عرش را در وجود آورد و گفت : عظمت ترا ؛ كرسى را در وجود آورد و گفت : سعت ترا ؛ ابليس را در وجود آورد و گفت : لعنت ترا ؛ و مؤمن را در وجود آورد و گفت : رحمت ترا ؛ و عارف را در وجود آورد و گفت : تو مرا و من ترا ، و قال ربّكم ادعونى . قل ما يعبأ بكم ربّى . چه به كار است مرا عذاب كردن شما 18 ؟ لو لا دعاؤكم الاصنام . اگر نه آنستى كه شما بتان را به خدايى گرفتهايد ، و شرك آوردن 19 در تحت عفو نيايد ، امّا انبساط در آيد . چون كافران را عذاب كردند كه او را شريك گفتند ، مؤمن را كه او را يكى گفت ، كى عذاب كند ؟ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ * مىگويد ، نمىگويد : اعدت للمؤمنين . ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ ، و كل مؤمن يشكر على الايمان . قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ . كافران منكر 20 را بگوى : اگر اين مؤمنان نيستندى من چه باك دارمى از عذاب كردن شما . چنان كه حق - جلّ جلاله - فرمود كه تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ ، الآية . آسمان خواهد كه بر خود بدرّد و زمين خواهد كه بشكافد و كوهها خواهد كه نگوسار شود و بر كافر افتد ، از بهر آنكه بر خداوند - جلّ جلاله - شريك گويند . گويد كه شتاب مكنيد كه در ميان ايشان مؤمناناند لو لا رجال مؤمنون . بركت مؤمنان / a 128 / عذاب از كافران باز داشت ، چه گويى ، به بركت ايمان تو عذاب از تو باز ندارد ؟ و قال ربّكم ادعونى . ربّ عرش و كرسى نگفت ، ربّ جبرئيل و ميكائيل نگفت ، ربّ اين نطفه و مضغه گفت . اگر ابتدا تو گفتى : خداى من ؛ دعوى بودى ، موسى گفت : انّ معى ربّى . خليل گفت : رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ . يوسف گفت : إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ . و همچنين نوح و هود و صالح و شعيب - عليهم السّلام - چون نوبت به تو رسيد و تو بر بساط غفلت غلتيده و پيراهن معصيت پوشيده ، نيارستى گفت : هو ربّى 21 ؛ من گفتم : و قال ربّكم . پروردگار شما ، آفريدگار شما . ليس لعبد اللّه الّا اللّه عصى او جفا او وفى . چون مخلوقى با مخلوقى جفا كند ، هيچ نگويد تا كه مقرّ آيد ، چون مقرّ آمد ، بر دارش كنند . من از تو مىخواهم كه به معصيت مقرّ آيى ، چون مقرّ آمدى در گذارم . وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ . به جاى مخلوقى جفا كنى هزار شفيع به يارى تا بو كه بپذيرد . تو هزار جفا بكنى به ظاهر ، پس پشيمانى خورى ، من در گذارم . النّدم توبة . پادشاهان چون مست گردند جاندارى 22 را به پاى كنند ، گويند : ما را نگاه داريد . تو در ميان مستى و غفلت ، من ترا نگاه